|
یکى دیگر از ثمرات معرفت رسیدن به مقام تسلیم است ودر واقع داراى قلب سلیم شدن است واین مقام را بالاتر از مقام صبر ورضا وشکر وتوکّل دانسته اند.وکسى که به این مقام دست یابد در هیچ امرى چون وچرا نکند ومطیع محض است چه بسا کسانى که ایمان دارند اما به این درجه راه نیافته اند وگرفتار هواى نفس وحب نفس هستند در بسیارى از مسائل دچار شک وتردید مىشوند وآن علاقه ووابستگى به دنیا اجازه نمىدهد که مطیع محض باشند اما کسانى که تقوا را پیشه خود کرده اند ودر سلک مؤمنین قرار گرفته اند در اثر ترک گناه ومعصیت به برکت تقوابه این مقام نائل مىشوند که در برابر احکام الهى تسلیم هستند. ولذا در روایت آمده است از "مأمون رقىّ " که گفت در خدمت آقایم حضرت صادق ( علیه السلام )بودم که وارد شد "سهل بن حسن خراسانى" وسلام کرد بر آن حضرت ونشست وگفت یابن رسول اللّه از براى شما است رأفت ورحمت وشما اهل بیت امامتید چه مانع هست شما را که از حق خود بنشینى، با آن که مىیابى از شیعیانت صد هزار نفر که مقابلت شمشیر بزنند؟ حضرت فرمودند: بنشین اى خراسانى «رعى اللّه حقک»، پس فرمود: اى حنیفه!تنور را گرم کن، پس آن کنیز تنور را گرم کرد که مانند آتش سرخ شد وبالاى آن سفید گردید، آن گاه فرمود اى خراسانى! برخیز ودر تنور بنشین، مرد خراسانى عرض کرد اى آقاى من، یابن رسول اللّه مرا عذاب مکن به آتش واز من بگذر، خدا از تو بگذرد، فرمود: از تو گذشتم، پس در این حال بودم که "هارون مکىّ" واردشد ونعلینش را به انگشت سبّابه اش گرفته بود عرض کرد: السّلام علیک باین رسول اللّه ( صلىالله علیه وآله ) حضرت فرمودند: بینداز نعلین را از دستت ودر تنور بنشین، راوى گفت: که هارون کفش را از دست انداخت ودر تنور نشست وحضرت رو کرد به مرد خراسانى وشروع کرد با حدیث خراسان گفتن، مانند کسى که آن رامشاهده مىکند،پس فزمود بر خیز اى خراسانى ونظر کن به داخل تنور، گفت: بر خاستم ونظر کردم در تنور، دیدم هارون را که چهار زانو نشسته است، آ ن گاه از تنور بیرون آمد وبر ما سلام کردوحضرت فرمودند: در خراسان چند نفر مثل این مرد هست؟ گفت: به خداقسم یک نفر نیست. فرمود: ما خروج نمىکنیم در زمانى که نمىبینى در آن پنج نفر که معاضد(بازو) باشند از براى ما، ما داناتریم به وقت خروج .
نکته اى که از این حادثه باید آموخت این است که: در ظاهر هردو ادعاى ایمان داشتند وخود را از شیعیان مىنامیدند، پس چه شد که یکى بى درنگ داخل تنور مىشود ودیگرى چنین جرأتى را در خود نمىبیند؟ فرقى که بین آن دو بود در این بود که آن مؤمن واقعى بود ودر اثر تقوا وپرهیزکارى به مقام ودرجه تسلیم رسیده بود وباور داشت که امام وحجة اللّه ( علیه السلام )اطاعتش لازم ودر امتثال امر او هیچگونه آسیبى به او نمىرسد.واین از فوائد تسلیم بودن است .وباز در روایت آمده است که شخصى به خدمت امام( علیه السلام ) شرفیاب شد وعرضه داشت :اگرشما بفرمائید نیمى از انار حلال است ونیمى دیگر آن حرام، بدون هیچ تردیدى آن نیمى را که فرمودید حلال است ،مىخورم واز خوردن نیم دیگر آن اجتناب مىکنم . "سفیان بن عبینه" گفت: از امام صادق « علیه السلام »معنى آیه شریفه « الاّ من اتى اللّه بقلب سلیم» =«بجز کسى که با قلب سلیم به پیش خداوند آید»پرسیدم. قال:«القلب السلیم الذی یلقى ربه ولیس فیه احد سواه. قال: وکل قلب فیه شرک او شک، فهو ساقط. وانما ارادوا بالزّهد فى الدنیالیفرغ قلوبهم للآ خرة»:آن حضرت فرمودند: قلب سلیم، قلبى است که خدایش را ملاقات کندودردل او جز خدا نباشد. وفرمودند که: هر قلبى که در آن شرک یا شک باشد، ساقط است و(انبیاء واولیاءخداوند)زهد دنیا را اختیار کردند تا دلشان براى آخرت فارغ باشد.
بعضى از عرفا گویند که مؤمنین از حکماء نزدیکتر به مقصد ومقصود مىرسند ؛ زیرا که آنها قدم را جاى پاى پیامبران مىگزارندوحکما مىخواهند با فکر وعقل خود سیر کنند .والبته آن که تسلیم راهنمائى الهى شد از راه مستقیم - که اقرب طرق است -به مقصود مىرسد وهیچ خطرى از براى او نیست .لکن آنکه با قدم خود سیر کند چه بسا در هلاکت افتدوراه را گم کند.
بدیهى است که اگر ایمان ضعیف باشد وتقوا نباشد بعد از رسیدن به علم هم حاضر به امتثال امر نیست وبا آن که علم دارد اما چون معرفت ندارد باز پیروى از هواى نفس مىکند وسر پیچى از فرمان الهى ولذا چه بسا حکمائى که از راه حکمت به بسیارى از حقایق پى بر ده اند اما چون اسیر نفس بوده بر خلاف آن چه که حق بوده عمل کرده اند وپیروى از پیامبران نکرده واگر حکیم الهى ومتدین وپیرو بوده باشد ودر سلک متقین قرار گرفته باشد داراى قلب سلیم است وبراى رسیدن به مقصد تسلیم محض ومتعبد به تمام معنا مىباشد.واگر به دنبال حکمت مىرود براى تحصیل علم وآشنائى با معارف است واگر تقوا نباشد خود این علم وحکمت براى او حجاب دیگرى رامىآورد.
+ یازیلان وقتی ۱۳۹۲/۰۶/۳۱ساعت ۱:۱۰ ق.ظ  توسط محمد سرافراز
|
|